تبلیغات
 خیریه امام سجاد علیه السلام( نشانی وبلاک در تلگرام imamsajjad@) - مطالب مطالب صندوق

توضیحاتی راجع به تغییر نام سایت صندوق امام سجاد علیه السلام و ادعای امرعاص

بسمه تعالی

توضیحاتی راجع به تغییر نام سایت صندوق امام سجاد علیه السلام و ادعای امرعاص
با توجه به شروع کار صندوق امام سجاد علیه اسلام و پراخت وام اینجانب سایتی را بنام صندوق راه اندازی نموده جهت آشنایی با سایت و اطلاع رسانی بموقع اخبار مربوط به صندوق و قبل از آن امرعاص سایتی بنام برات آزادی داشت با توجه ابنکه ایشان درامرسایت هیچ گونه موفقیتی نداشتن و تعداد بازدیدهایشان از تعداد انگشتان دست هم بالاتر نمی رفت مدتی سایت را تعطیل کردن با توجه به اینکه سایت صندوق به برکت صاحب نامش الحمدالله خوش درخشید و نامبرده خودرادر انزوای کامل دید توطئه ای طراحی کردبنام حذف و کناره گیری اینجانب بلکه بتواند سایت جدید خود رامجددراه اندازی کند البته همراهان عزیز خودشان درجریان همه امور هستند و تنها راه از انزوا درآوردن خود را بدنام کردن صندوق دیدند که الحمدالله به کوری دشمنان به مناسبت سالروز میلاد پرخیرو برکت حضرت امام سجاد علیه السلام و بعلت اینکه ثابت شود که به این اسم امر عاص لیاقت دارند سایت صندوق امام سجاد علیه السلام بنام خیریه امام سجاد علیه السلام با نشانی www.e-sajjad/ir راه اندازی و فعالیت خود را آغاز خواهد نمود انشاء الله تاکور شود هرآنکس که نتوان دید.



طبقه بندی: مطالب صندوق،
برچسب ها: توضیحاتی راجع به تغییر نام سایت صندوق امام سجاد علیه السلام و ادعای امرعاص، خیریه امام سجاد علیه السلام،

تاریخ : 31 اردیبهشت 94 | 12:33 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

نشانی جدیدسایت

بکوری چشم امرعاص سایت جدید آماده شده و قابل بهره برداری می باشد

 ضمن تبریک اعیاد شعبانیه

قابل توجه بازدیدکنندگان وهمراهان عزیز


خیریه امام سجاد علیه السلام

 

ازاین به بعد بااین ادرس باماهمراه باشید

 

http://e-sajjad.ir

متشکریم

 

مقدمتان را گلباران می کنیم

مدیریت خیریه

6.gif


http://e-sajjad.ir


طبقه بندی: مطالب صندوق،

تاریخ : 29 اردیبهشت 94 | 16:07 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

قضاوت با شما؟

نامه وام 1
16579195002706544772
تفاوت دونامه د رچیست یکی حذف یکی شروع بکار

لعنت برامرعاص - لعنت بردروغگو



طبقه بندی: مطالب صندوق،
برچسب ها: صندوق امام سجادعلیه السلام،

تاریخ : 28 اردیبهشت 94 | 19:29 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

چوپان دروغگو (امرعاص)

16579195002706544772

“بسمه تعالی”

(اطلاعیه تغییرات ،برنامه ها و فعالیت های)

 صندوق قرض الحسنه حضرت امام سجاد(ع) 

“کیست که خدا را وام (یعنی قرض الحسنه) دهد تا خدا بر او چندین برابر بیفزاید”

(قرآن کریم – آیه ۲۴۵بقره)

تاتوانی به جهان خدمت محرومان کن

به دمی یا درمی یا قدمی یا قلمی

با سلام و  صلوات بر محمد وآل محمد(ص) و تبریک به مناسبت عید بعثت پیامبر گرامی اسلام(ص)  پیرو اطلاعیه قبلی با موضوع  فعالیت صندوق قرض الحسنه امام سجاد (ع)  و با توجه به تغییرات انجام  شده به آگاهی می رساند.

 به لطف خداوند منان و با همت و اقدام خدا پسندانه تعدادی از همشهریان و دوستان خیرخواه ، صندوق قرض الحسنه امام سجاد(ع) از سال ۱۳۹۰ در راستای پرداخت وام ،  به افراد واجد شرایط جهت رفع نیازهای ضروری و شرعی تشکیل و فعالیت خود را آغاز نموده است ،و تاکنون توفیق پرداخت تعداد قابل توجهی وام  فراهم شده است.

وجوه پس انداز شده در صندوق قرض الحسنه امام سجاد(ع) متعلق به تعداد از افرادی خیر و نیکو کار می باشد که  با عنایت به نیت خالصانه  این بزرگواران ، مایل نیستند  اسامی ایشان ذکر شود،خداوند  بر توفیقاتشان بیفزاید.ان شاءالله

منتهی از ابتدا هماهنگی لازم به منظهور دریافت وجوه از خیرین و نیکوکاران محترم و همچنین پرداخت وام به افراد متقاضی توسط اینجانب براتعلی چوپانی و آقای احمد قدرت به عنوان صاحب امضاء در صندوق قرض الحسنه امام سجاد(ع) انجام می شد.تا اینکه به دلیل بروز  برخی اختلافات بین اینجانب و ایشان متاسفانه در نیمه دوم سال ۹۳ نسبت به قبل در پرداخت  وام وقفه ای به وجود آمد.

برابر هماهنگی انجام شده با کناره گیری و حذف آقای احمد قدرت از همکاری در صندوق امام سجاد(ع) طی برگه ضمیمه و با همفکری و استفاده از نظرات و پیشنهادات دوستان گرامی و خیرین نیکو کار ، مقرر شد آقای احمد قدرت از همکار با صندوق حذف گردد و فعالیت خداپسندانه ی صندوق قرض الحسنه امام سجاد (ع) کما فی اسابق ادامه داشته باشد.

کناره گیری و حذف آقای احمد قدرت از ادامه فعالیت در صندوق قرض الحسنه امام سجاد(ع) 69244432034309489527 کناره گیری و حذف آقای احمد قدرت از ادامه فعالیت در صندوق قرض الحسنه امام سجاد(ع) کناره گیری و حذف آقای احمد قدرت از ادامه فعالیت در صندوق قرض الحسنه امام سجاد(ع) 69244432034309489527

کناره گیری و حذف آقای احمد قدرت از ادامه فعالیت در صندوق قرض الحسنه امام سجاد(ع) 16579195002706544772 کناره گیری و حذف آقای احمد قدرت از ادامه فعالیت در صندوق قرض الحسنه امام سجاد(ع) کناره گیری و حذف آقای احمد قدرت از ادامه فعالیت در صندوق قرض الحسنه امام سجاد(ع) 16579195002706544772

 پیرو جوابیه۱كه در پاسخ به درج برخی مطالب ناشایست ، توسط افرادی تحت عنوان: ناشناس و نویسنده وبلاگ صندوق امام سجاد (ع) تنظیم شده بود،بدینوسیله نکاتی جهت اطلاع مراجعه کنندگان محترم  “سایت نخل ها” و “سایت برات آزادی” اعلام می شود.

۱-با توجه به همکاری سابق اینجانب و آقای احمد قدرت در صندوق امام سجاد (ع) از ابتدای شروع بکار صندوق وبلاگی به نشانی :

http://sandoghemamsajad.blogfa.com تشکیل شد و فعالیت ها و برنامه های صندوق به همراه موضوعات جانبی در آن درج می شد. تا اینکه  آقای احمد قدرت برنامه تهیه و پخش جهیزیه از یك فروشگاه خاص ، از طریق صندوق را مطرح نمودند و اینجانب به دلیل وجود برخی شائبه ها از قبیل کسب در آمد از این طریق ،در این طرح با ایشان همکاری نکردم  و پس از آن نامبرده وبلاگ فوق را تغییر داده و در قالب وبلاگ جدید به نشانی:http://sandoghemamsajad.mihanblog.com به صورت مجزا فعالیت وبلاك را ادامه دادند.

۲-در حال حاضر نیز ایشان مصمم هستند به رغم منفک شدن از صندوق قرض الحسنه امام سجاد (ع) ، همچنان مطالبی را در قالب وبلاگ یا سایت صندوق امام سجاد (ع) درج نمایند.

۳-با توجه به جدا شدن آقای احمد قدرت از صندوق قرض الحسنه امام سجاد(ع) درج هر گونه اطلاعیه یا مطلبی از طرف وبلاگ یا سایت مورد اشاره در خصوص صندوق قرض الحسنه امام سجاد(ع) از نظر اینجانب فاقد اعتبار می باشد.






طبقه بندی: مطالب صندوق، خبر،

تاریخ : 28 اردیبهشت 94 | 19:11 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

* رفتار علوی(علیه السلام) *

هم از موفقیت والفجر خوشحال بودیم هم از حضور آفا در قرارگاه.

موقع ناهار ، بچه ها کمی بیش تر از حدّ معمول، تدارک دیدند تا به نوعی شادی خود را ابراز کنند.

آقا با دیدن غذا کمی مکث کردند.

«شما خیلی از جسمتان کار می کشید و بیش تر از اینها به انرژی نیاز دارید ولی آیا بقیه نیرو ها هم چنین غذایی در اختیار دارند؟

برای من همان غذای سربازی رابیاورید.

نباید کسی احساس کند من که رئیس جمهور هستم با بقیه تفاوت دارم....»

بعد هم درباره حفاظت از بیت المال ، توصیه هایی فرمودند.

سردار شهید شوشتری ، کتاب خاطرات سبز ص 55




طبقه بندی: فرهنگی، دفاع مقدس شهدا، مطالب صندوق،
برچسب ها: شهدا، خاطره، دفاع مقدس،
دنبالک ها: صندوق امام سجاد علیه السلام،

تاریخ : 22 اسفند 93 | 20:41 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

خاطره ای از دکتر حسابی

"یالطیف"

"ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭﺱ ﻇﻠﻢ ﺳﺘﯿﺰﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ "...


خاطره ای از دکتر حسابی

ﺭﻭﺯ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ :
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﺷﻔﺎﻫﯽ!

ﻫﻤﺎﻥ لحظه ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ :
ﺍﺻﻼ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﮐﺘﺒﯽ!

ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ :
همینی ﮐﻪ ﻫﺴﺖ!

ﻫﺮ ﮐﺲ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺑﺎﯾﺴﺘﻪ!

ﺍﺯ 50 ﻧﻔﺮ فقط 3 ﻧﻔﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺯ ﺑﻘﯿﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺖ!!!

ﺑﻌﺪﺵ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ 10 ﻧﻤﺮﻩ ﮐﻢ ﻣﯿﮑﻨﻢ!

ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ولی ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻧﻤﺮﻩ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﯾﻦ 3 ﻧﻔﺮ ﻫﻢ 20 ﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻢ!

ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻫﺎ ﺑﺎ ﺷﺪﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ...

ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ : ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭ ﻇﻠﻢ ﺭﻓﺘﯿﺪ ...

"ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭﺱ ﻇﻠﻢ ﺳﺘﯿﺰﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ "...


* ﺩﺭﻭﺩ ﺑﺮ ﺭﻭﺍﻧﺶ*

---------------------------------------------------------
می فرمودند:

من از این دنیا فقط اینو دریافتم که...
.
.
.
اونی كه بیشتر می گفت "نمیدونم"، بیشتر میدونست!
.
اونی كه "قویتر" بود، كمتر زور میگفت!
.
اونی كه راحت تر میگفت "اشتباه كردم"، اعتماد به نفسش بالاتر بود!
.
اونی صداش آرومتر بود، حرفاش با نفوذتربود!
.
اونی كه بیشتر "طنز"
می گفت، به زندگی جدی تر نگاه می كرد!




طبقه بندی: مطالب صندوق،
برچسب ها: صندوق امام سجادعلیه السلام، خاطره ای از دکتر حسابی،
دنبالک ها: صندوق قرض الحسنه امام سجاد علیه السلام،

تاریخ : 22 اسفند 93 | 07:56 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

خاطره

تاریخ : 16 بهمن 93 | 08:54 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

بدون شرح

تاریخ : 11 بهمن 93 | 15:48 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

چرا گاوهاتون را کوتاه نکردین؟

چرا گاوهاتون را کوتاه نکردین؟

خیلی وقت بود که وقت نکرده بودیم اصلاح کنیم. در حالی که دور هم نشسته بودیم و حرف می زدیم، افسر عراقی وارد شد. چرخی زد و نگاهی به بچه ها کرد. با همان لهجه خاص خودش به فارسی گفت: چرا گاوهاتون را کوتاه نکردین؟

ابتدا متوجه نشدیم که منظورش چیست، با تعجب به او نگاه کردیم، بعضی از بچه ها آرام می خندیدند

افسر عراقی که متوجه حالت غیرعادی ما شده بود، با دست موی سرش را گرفت و گفت: چرا گاوهاتون را کوتاه نکردین؟

حالا دیگر همه بچه ها می خندیدند. افسر عراقی با عصبانیت پرسید: چرا می خندین؟

یکی از بچه ها گفت: آخه تو داری به مو میگی گاو

افسر با تعجب دست به مویش زد و گفت: یعنی این گاو نیست؟

همه گفتند: نه، به این میگن مو

افسر عراقی کمی مکث کرد و با اشاره به سبیلش گفت: یعنی این هم جارو نیست؟

خنده بچه ها بیشتر شد. او که باز هم جواب منفی بچه ها را شنید، دستی به پیراهنش زد و گفت: حتما این هم پالان نیست؟

بچه ها باز هم گفتند: نه

در حالی که بچه ها از خنده به خود می پیچیدند، افسر عراقی عصبانی شد و به نگهبان ها دستور داد تا علی را بیاورند

علی که وارد آسایشگاه شد، تازه فهمیدم جریان چیست

علی اسیری بود که در اردوگاه، به عراقی ها فارسی درس می داد و تا جایی که توانسته بود کلمات عجیب و غریب به آنها یاد داده بود...

http://jamnews.ir/service/resistance
 





طبقه بندی: مطالب صندوق،
برچسب ها: چرا گاوهاتون را کوتاه نکردین؟،
دنبالک ها: صندوق امام سجاد علیه السلام،

خاصره

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود كه به ناگاه دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سكوت كند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر كه شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید.

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد مأموران، شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند. شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ....

محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطایی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمایی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... علت را پرسید. طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می‌نمود. هر بار که نفسم وسوسه می‌کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می‌دارند.

از مهمترین شاگردان وی می‌توان به ملاصدرا اشاره نمود.
 



طبقه بندی: مطالب صندوق،
برچسب ها: خاطره،
دنبالک ها: صندوق امام سجاد علیه السلام،

حکایت




حکایت:
یکی از کارمندان عالی رتبه شهرداری نقل کرد که:
«به علتی مرا از شهرداری اخراج نمودند. رفتم خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی، ایشان فرمودند:
«نمازهایت را اول وقت بخوان، چهل روز دیگر کارت درست می‎شود.»
مدت یک ماه گذشت اثری ظاهر نشد مجدداً مراجعه کردم فرمودند:
«گفتم چهل روز دیگر.»
هر چه فکر کردم آثاری و امیدی در ظاهر نبود روز چهلم در خیابان نزدیک یک قهوه‎خانه نشسته بودم.
شهردار سابق مشهد آقای محمدعلی روشن با درشکه از آن محل عبور می‎کرد بلند شده سلام کردم. درشکه را نگاه داشت پرسید چرا این جا نشسته‎ای مگر کاری نداری؟ شرح حال خود را گفتم.
گفت با من بیا. با ایشان سوار درشکه شدم، رفتیم به استانداری و فوری دستور داد رفع اتهام از من کرده مرا به خدمت برگرداندند و درست قبل از ظهر چهلمین روزی که مرحوم حاج شیخ فرموده بودند حکم اعاده به خدمت مرا داده و مشغول کار شدم.»













طبقه بندی: مطالب صندوق،
برچسب ها: حکایت،
دنبالک ها: صندوق امام سجاد علیه السلام،

تاریخ : 1 آذر 93 | 04:19 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

منتظر ....


تازه عروسی کرده بودن. با چند تا از دوستان قرار گذاشتیم گل و شیرینی بخریم و یه سری به شان بزنیم. خانه شان کوچک بود. یک پذیرایی دوازده متری داشتند. روی دیوار بالای پذیرایی عکس امام خمینی و عکس امام خامنه ای را چسبانده بود. بین عکس های آن دو بزرگوار یک قاب بزرگ خالی هم بود. برای همه مان سوال شده بود. تا حالا ندیده بودیم کسی قاب خالی به دیوار پذیرایی خانه اش بچسباند. عاقبت من طاقت نیاوردم و به نمایندگی از همه پرسیدم: این قاب خالی چیه!؟ نکند به زودی در این مکان عکس عروسی تان نصب می شود!؟ بچه ها خندیدند. خودش هم لبخندی زد و جواب داد:نه. . . این قاب جای خالی عکس امام زمان است. می خواهیم وقتی حضرت مهدی ظهور کردند و چهره شان را همه دیدند عکس شان را به دیوار خانه مان بچسبانیم. همه مان مات و مبهوت شدیم. یکی پرسید: پس چرا از حالا قاب خالی زده ای به دیوار؟ هنوز که آقا ظهور نکرده اند. فوری جواب داد: همین دیگر. . . می خواهیم همیشه یادمان باشد یک چیزی توی زندگی مان کم داریم.هر لحظه که این قاب خالی را می بینیم یادمان می افتد که منتظر ظهور باشیم. . .




طبقه بندی: مطالب صندوق، جمعه های انتظار،
برچسب ها: منتظر...،
دنبالک ها: صندوق امام سجاد علیه السلام،

تاریخ : 29 آبان 93 | 20:22 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

عجب پیرمرد سنگدلی


افسران - عجب پیرمرد سنگدلی


برای رد شدن از سیم خاردار باید یک نفر روی سیم خاردار می خوابید تا بقیه از روش رد بشن.

داوطلب زیاد بود.
قرعه انداختند، افتاد بنام یک جوان.
همه اعتراض کردند الا یک پیرمرد.
گفت: چکار دارید بنامش افتاده دیگه.
عجب پیرمرد سنگدلی…
دوباره قرعه انداختند، بازم افتاد بنام همون جوان.
جوان بدون درنگ خودش رو انداخت روی سیم خاردار.
در دلها غوغائی شد…
بچه ها گریان و با اکراه شروع کردند به رد شدن از روی بدن جوان.
همه رفتند الا پیرمرد.
گفتند بیا؛
گفت: نه شما برید من باید بدن پسرم رو ببرم برای مادرش.
مادرش منتظره.




طبقه بندی: مطالب صندوق،
برچسب ها: عجب پیرمرد سنگدلی،
دنبالک ها: صندوق امام سجاد(ع)،،

تاریخ : 28 آبان 93 | 17:01 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

راستی چراااااااااااا؟؟؟؟

یادش بخیر یادتونه در های خونمون روی همه باز بود و دوربین و دزدگیر نداشت؟

یادتونه فوتبال زمینهای خاکی واسه دیدن بلیط نداشت؟؟؟؟

یادتونه واسه یه عکس گرفتن همه میومدن؟؟؟ باهر سنی و لباسی؟

این یکی شاید یادت نیاد اما من خوب یادمه

این یکی که هنوز هست اما خیلی کم رنگ

یادتونه سر کوچه و توی باغ بابابزرگ هفت سنگ بازی میکردیم؟؟؟؟؟

چی شد که دیگه زورمون به سنگ ها نمیرسه؟؟؟؟؟

 اینا رو هم محض کباب شدن دلتون ببینید

کتابهای مدرسه یادتونه؟؟؟  راستی روباه مگه پنیر میخوره؟؟؟

یادتونه توی کتابهامون همه سر یک سفره مینشستن؟؟؟ یاد ماه رمضان افتادم بخدا

یادتونه واسه دفتر مشقامون مهر صد آفرین وهزار آفرین و....میزدن

واسه ما مدال میدادن یه روز سینه مون نصب میکردیم

راستی این قفل ها یادتون میاد؟؟؟؟

یه سوال چی شد این سادگی ها این نزدیک بودن ها و این بی آلایشی ها از ما دور شد؟؟؟

و دزدگیر و ضد سرقت و بازی یارانه ای  ببخشید رایاااانه ای و تیپ و قیافه و کلاس و ماشین های شاسی بلند و ...... جای اون همه زیبایی رو گرفت؟؟؟؟

چرا در همه خونه ها بسته است؟؟؟ شاید کلید رو گم کردیم آره؟؟؟؟

راستی چرا چوپان دروغگو از کتابهامون حذف شد؟؟؟

فرهنگ ما چرا داره تبدیل میشه به کیش و دیش و فیش و بشقاب و قاشق و چنگال و اینا؟؟

جان هرکی دوست دارین جوابشو پیدا کردین واسه ما هم بفرستید.




طبقه بندی: مطالب صندوق،
برچسب ها: راستی چراااااااااااا؟؟؟؟،

تاریخ : 26 آبان 93 | 12:24 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

درخواست عجیب دامادازعروس خانم!

آنچه می خوانید خاطره ای است از زندگی شهید علی تجلائی.
درخواست عجیب یک داماد از عروس خانم!
 قبل از شروع مراسم عقد، علی آقا روبه من كرد و گفت: «شنیده ام كـه عروس در مراسم عقد هرچه از خداوند بزرگ بخواهـد اجـابتش حتمـی است».

نگاهش كردم و گفتم: چه آرزویی داری؟

در حـالی كـه چـشمان مهربانش را به زمین دوخته بود گفت: «اگر علاقه ای به من داریـد و اگـر به خوشبختی من می اندیشید، لطـف كنیـد و از خـدا بـرایم سـرانجام شهادت را بخواهید.»

از این جمله علی تنم لرزید. چنـین آرزویـی بـرای یك عروس، در استثنایی ترین روز زندگی، بی نهایت سـخت بـود!

سـعی كردم طفره بروم اما علی قسم داد. در این روز این دعا را در حقش كرده باشم، به ناچار قبول كردم..



طبقه بندی: مطالب صندوق،
برچسب ها: درخواست .عروس .داماد،
دنبالک ها: صندوق امام سجاد(ع)،،

تاریخ : 21 آبان 93 | 11:39 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

رفتم دنبالِ خواهرم از دانشگاه بیارمش...

رفتم دنبالِ خواهرم از دانشگاه بیارمش...

رفتم دنبالِ خواهرم از دانشگاه بیارمش
برگشتنه گشت بهمون گیر داده ، میگه خانوم کى باشن؟
منم با حالت عصبانى میگم خواهرمه! مشکلى هست؟
بعد یهو خواهرم میگه :
جناب سروان دروغ میگه !!!
دوست دخترشم ؟؟؟؟
میگم دروغ میگه به خدا جناب سروان ؟
یارو هم مدارک ماشینُ گرفت گفت بیا کلانترى معلوم میشه!!
به خواهرم میگم مرض دارى مگه!!!!
میگه بریم کلانترى بعد بابا اینا بیان دنبالمون مامورِ ضایع بشه یه ذره بخندیم {-15-}



طبقه بندی: خاطرات و سرگرمی، مطالب صندوق،
دنبالک ها: صندوق امام سجاد علیه السلام،

تاریخ : 21 آبان 93 | 04:56 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

این خاطره را نخوانید!

هر سلول، فقط یک ظرف برای دریافت غذا داشت. به دلیل نبودن توالت داخل سلول و همچنین بسته بودن درها، آنهایی که مریض بودند و تا هواخوری بعدی نمی توانستند منتظر بمانند، به ناچار توی همان ظرف غذا...
این خاطره را نخوانید!
به گزارش افکارنیوز ، روزانه یک وعده آب می دادند که به هر سلول فقط به اندازه یک پارچ کوچک می رسید. معمولاً تشنه بودیم و همیشه از تشنگی له له می زدیم. تقسیم آب هم بر اساس قلپی بود و به هر نفر روزانه فقط یک قلپ آب می رسید. در انتهای راهروی زندان، یک سرویس بهداشتی بود که تنها در زمان هواخوری، فقط به مدت نیم ساعت آن هم این تعداد جمعیت، اجازه داشتیم از آنجا استفاده کنیم. آب برای استفاده در توالت بسیار کم بود. معمولاً بعد از این که چند نفر توالت می رفتند، آب، قطع و منبع آب پشت بام خالی می شد.

به طور کلّی وضعیت آب در عراق بسیارخراب است. از داخل شهرها هم که عبور می کردیم، می دیدیم که بالای پشت بام ها منبع آب نصب کرده اند. اما وضعیت زندان ها بسیار ناگوارتر بود.

فرصت این که همه افراد در آن زمان محدود بتوانند از توالت ها استفاده کنند نبود. چاه توالت ها هم فاصله پر می شد و ظرفیت این همه آدم را نداشت. توالت ها برای استفاده شش نفر ساخته شده بود نه پانصد ششصد نفر. در مدت اقامت مان در زندان الرشید، اسرای جدیدی را هم به زندان آوردند که تعدادمان در روزهای آخر به ششصد نفر رسید. به طوری که عراقی ها مجبور شدند در سلول ها را باز بگذارند تا عده ای بتوانند داخل راهرو بنشینند.

هوا خوری نیم ساعته که تمام می شد، همه باید به سلول برمی گشتیم. البته در هواخوری، کتک زدن و شکنجه هم طبق معمول برقرار بود. هواخوری، بیشتر بهانه ای برای شکنجه و تنبیه بود تا هواخوری! ما را برای کتک خوردن به حیاط می بردند، چون سلول ها بسیارتنگ بود و در آنجا نمی توانستند به راحتی همه را کتک بزنند.

هر سلول، فقط یک ظرف برای دریافت غذا داشت. به دلیل نبودن توالت داخل سلول و همچنین بسته بودن درها، آنهایی که مریض بودند و تا هواخوری بعدی نمی توانستند منتظر بمانند، به ناچار توی همان ظرف غذا... زمان دریافت غذا، مسئوولین این کار، ظرف مذکور را که پر از نجاست بود با خود بیرون می بردند و دور از چشم نگهبانها در چاه حیاط می ریختند. اگر نگهبان اجازه می داد ظرف را زیر شیر آب داخل حیاط می شستند و اگر احیاناً اجازه نمی داد. بدون این که آن ظرف شسته شود، با دست آن را ازاله کثافت می کردند. سپس توی همان ظرف غذا می ریختند، آن را به سلول می آوردند و ما بالاجبار آن را می خوردیم. با این اوضاع اسفبار، بچه ها هیچ گاه نماز و دعا و عبادت را ترک نمی کردند. همیشه در صورت امکان، دعای توسل، ندبه، زیارت عاشورا و دیگر ادعیه هم خوانده می شد. ماه ها در این شرایط قرار داشتیم و با توکل برخداوند، همه این سختی ها و رنج ها را تحمل می کردیم...



طبقه بندی: مطالب صندوق، دفاع مقدس شهدا،
برچسب ها: خاطره،
دنبالک ها: صندوق امام سجاد علیه السلام،،،،

تاریخ : 25 شهریور 93 | 12:43 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

ماجرای دیدار پدر۴شهید بارفروش بارهبرانقلاب

احسان بارفروش برادر ۴ شهید بارفروش گفت: پدرم دو بار با امام‌خامنه‌ای دیدار خصوصی داشتند یکی از این دیدارها به شش هفت سال پیش برمی‌گردد که مقام معظم رهبری به کاشان آمده بودند و پدرم برای استقبال به فرودگاه رفته بود.

 احسان بارفروش برادرشهیدان بارفروش (مظفر) از دیدارهایی که پدر شهیدان بارفروش با مقام معظم رهبری داشت، سخن گفت و اظهار داشت: پدرم دو بار با امام خامنه‌ای دیدار خصوصی داشتند. یکی از این دیدارها برای حدود یک سال پیش است که من در آن حضور نداشتم تعدادی از خانواده‌های شهدای شاخص بودند که رهبری با آن‌ها دیدار کردند و پدر و مادر من نیز در این دیدار حضور داشتند.

وی ادمه می‌دهد: دیدار خصوصی دیگر برمی‌گردد به حضور حضرت آقا در کاشان که تقریبا شش هفت سال پیش بود. وقتی مقام معظم رهبری به کاشان آمدند پدر من برای استقبال به فرودگاه رفت. حضرت آقا متوجه پدر می‌شوند و ایشان را به آغوش خود می‌کشند و بسیار اظهار لطف و مهربانی می‌کنند.

ماجرای دیدار پدر۴شهید بارفروش بارهبرانقلاب

ماجرای دیدار پدر۴شهید بارفروش بارهبرانقلاب

برادر شهیدان بارفروش تصریح کرد: عصر همان روز موقعیت یک دیدار خصوصی در منزل آیت‌الله یثربی فراهم می‌شود که پدرم موفق می‌شوند باز هم رهبری را ملاقات کنند. ایشان به پدرم می‌فرمایند: «برای من توفیقی شد که دومین بار است که شما را امروز می‌بینم» و به پدرم اظهار محبت می‌کنند.

احسان بارفروش در پایان سخنانش گفت: پدر من ارادت ویژه‌ای به حضرت آقا داشت. همه حواسش به رهبری بود. می‌گفت باید در هر اتفاقی به سخنان ایشان توجه کنیم و ببینیم نظر ایشان در مورد مسائل و موقعیت‌ها چیست و ایشان چه می‌گویند و ما از سخنان ایشان تبعیت و پیروی کنیم.

علی محمد بارفروش پدر چهار شهید محسن، جواد، علی اصغر و محمدرضا برفروش عصر روز گذشته در سن 82 سالگی براثر بیماری سرطان در بیمارستان خاتم الانبیا تهران درگذشت و به فرزندان شهیدش پیوست.

شهیدان محسن و جواد بارفروش در عملیات کربلای 5 به شهادت رسیدند. شهید علی اصغر سال 67 در تک دشمن و در منطقه فاو به شهادت رسید. شهید محمدرضا بارفروش که در عملیات محرم جانباز 70 درصد شده بود درسال 76 حین مأموریت به شهادت رسید.

منبع: تسنیم



طبقه بندی: مطالب صندوق، دفاع مقدس شهدا، امام و مقام معظم رهبری،
برچسب ها: شهید، بارفروش، رهبرانقلاب،

تاریخ : 5 شهریور 93 | 00:03 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

پیژامه تقوا بپوشید!

حاج داود، اول جلسات به فرماندهان محورها می‌گفت مواظب باشید پیژامه تقوا بپوشید که اگر روزی لُنگ مسئولیت را برداشتند، رسوایی به بار نیاورد.
محمد جعفر اسدی به تاریخ 3 دی 1336 در روستای نورآباد ممسنی استان فارس متولد شد. اسدی در آغاز جنگ مسئولیت محور آبادان را عهده دار شده و در اغلب عملیات‌ها نیز حضور داشته است.

وی در طول سال‌های خدمتش مسئولیت‌های فراوانی از جمله فرماندهی تیپ مستقل 33 المهدی، فرمانده لشکر 19 فجر، فرماندهی نیروی زمینی سپاه را بر عهده داشته و اکنون سمت معاون بازرسی قرارگاه خاتم الانبیاء را عهده دار است.

آنچه پیش روی شماست گوشه ای است از خاطرات سردار اسدی از روزهای حضورش در جنگ تحمیلی که اینگونه روایت می‌کند:

پیژامه تقوا بپوشید!

فرزندان روح‌الله از سمت راست (سردار قاسم سلیمانی، شهید علی هاشمی، سردار محمدجعفر اسدی و سردار مرتضی قربانی)

  ***
پایگاه منتظران شهادت، رابط محوررها با دولت و مردم بود. برای همین خط دوم فرماندهان محور محسوب می‌شد. ریز و درشت اتفاقات را با گلف در میان می‌گذاشتیم و هماهنگ می‌کردیم. از این حیث، به نظرم گلف، نقش مهمی در فرهنگ‌سازی جبهه برای روزهای آینده جنگ هم داشت. رفتار فرماندهان گلف روی محورها تاثیر مستقیم می‌گذاشت و می‌شد فرهنگ حاکم بر جبهه.

یادم هست دو سه هفته‌ای بعد از استقرارمان در فارسیات، روزی به آنجا رفتم که به حاج داود کریمی(فرمانده سپاه منطقه ده در جنگ تحمیلی)  آخرین گزارش‌های منطقه را بدهم و با او برای حرکت بعدی هماهنگ کنم. هرجا را می‌گشتم، می‌گفتند نیست. توی هر اتاق که می‌رفتم، می‌گفتند که الان اینجا بوده. نمی‌دانیم باید همین دور و بر باشد. از گشت در این اتاق و آن اتاق خسته شدم. گفتم: تجدید وضویی می‌کنم و می‌روم توی اتاقش تا پیدایش شود.

سرویس بهداشتی گوشه ساختمان بود. داخل که شدم، دیدم حاج داود آستین‌ها را بالا زده، آفتابه‌ای و چوب بلندی دست گرفته و از این دستشویی می‌رود به آن دستشویی. سلام کردم و گفتم: «حاجی کجایی؟ ما نیم ساعته دنبالت می‌گردیم.» خندید. آفتابه را زمین گذاشت، با آستین پیراهنش، عرق پیشانی را گرفت و گفت: «امور مسلمین گیر کرده بود. کسی نبود بازش کنه. خودم باید می‌اومدم!»

پیژامه تقوا بپوشید!

فرزند روح الله(ره) حاج داوود کرمی فرمانده شهید سپاه منطقه ده تهران (نفر وسط در تصویر)
 
خواستم آفتابه و چوب را از او بگیرم که گفت: «تمومه دیگه. شما برو توی اون اولی. سالمه، تا به اموراتت برسی. کار من هم تموم شده!»

همین حاج داود، اول جلسات به فرماندهان محورها می‌گفت مواظب باشید که پیژامه تقوا بپوشید که اگر روزی لُنگ مسئولیت را برداشتند، رسوایی به بار نیاورد. در واقع می‌گفت مثل ارتشی‌های زمان شاه نباشید که وقتی درجه را از آنها می‌گرفتند یا بازنشسته می‌شدند، هیچ‌کس نگاهشان هم نمی‌کرد. می‌گفت خودتان شخصیت داشته باشید، نه اینکه عناوین و مسئولیت‌ها به شما اعتبار بدهند.

دیدن این چیزها در گلف، به مسئولان محورها روحیه می‌داد و فرهنگ فرماندهی را شکل می‌دهد. همان وقت‌ها رحیم صفوی از محور دارخوین برگشته بود و در گلف، مسئولیت گرفته بود. یک روز دیدم جلوی حمّامی که گوشه دیگر حیاط درست کرده‌اند و محل رفت و آمد ماشین‌هاست، لباس‌هایش را انداخته توی تشت پلاستیکی و دارد چنگ می‌زند. ترمز کردم و گفتم: «خدا قوت آقا رحیم. کمک کنم؟»

- نه قربونت برادر. کی بهتر از خودم واسه شستن لباس‌های خودم؟!
منبع: فارس



طبقه بندی: دفاع مقدس شهدا، مطالب صندوق،
برچسب ها: پیژامه، تقوا، خاطرات، دفاع مقدس،

تاریخ : 2 شهریور 93 | 14:48 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

عنایت آقا ابا عبدالله الحسین علیه السلام به شهید حاج شیخ احمد کافی (ره)

   عنایت آقا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

                                     به شهید  حاج شیخ احمد کافی (ره)

                               

حجة الاسلام حاج محسن کافی (آقازاده مرحوم حاج شیخ احمد کافی)

                                           نقل می کند:

 یک روز با دوستان به دیدار مرحوم کافی می رفتیم.

 در راه یکی از دوستان پرسید: حاج آقا! آقای کافی که مجتهد نیست، چطور شده همه مردم او را دوست دارند و پای منبر او می آیند؟

 گفتم: الان به دیدارش می رویم و از او می پرسیم. مرحوم کافی بعد از منبر داخل اتاقی می نشستند وعلما به دیدار ایشان می آمدند. بعد از احوال پرسی گفتم: حاج آقا کافی! مردم می گویند شما که مجتهد و عالم نیستید، پس چرا این قدر معروف هستید؟

 مرحوم کافی فرمود: آری! همین طور است.

 روزی رژیم شاه ملعون مرا به کرمانشاه تبعید کرد. یک شب مرا در خرابه ای گذاشتند و من از وحشت، قلبم درد گرفت. بعد از چند روز به تهران آمدم، آقای فلسفی را دیدم، ایشان حال بنده را پرسیدند، گفتم: قلبم درد می کند.

 گفت: اگر می خواهی شناسنامه ات را بده تا رفقا برایت ویزا بگیرند، برو خارج عمل کن تا قلبت خوب شود.

 گفتم: اگر می خواهی ویزای خارج بگیری و مرا بفرستی زیر دست یک مشت دکترهای بی دین و یهودی و کافر و بعد هم معلوم نیست خوب شوم، بیا یک ویزا بگیر و برویم کربلا پیش طبیب اصلی و ارباب کل آقا سید الشهدا ابا عبدالله الحسین علیه السلام تا شفایم را از آقا و ولی نعمتم بگیرم.

 

 ویزا گرفته شد، در کربلا پیش کلیددار حرم آقا امام حسین علیه السلام رفتم و گفتم: آقا جان! حرم را در چه روزی می شویید؟ گفتم: در فلان شب. گفتم: آقا جان! عطر یا گلابی نیاز هست که با خود بیاورم؟ گفت: نه! نیاز نیست.

 من رفتم و آن شب بر گشتم، وارد حرم شدم و همان طوری که داشتم حرم را می شستم منقلب شدم و فهمیدم آقا میخواهد به بنده عنایت و لطفی کنند. فهمیدم یک چیزهایی میخواهند به من بدهند، پریدم ضریح را گرفتم ودادند آنچه را که میخواستند بدهند و از آن شب به بعد معروف شدم.

منبعhttp://kafi.mihanblog.com/




طبقه بندی: مطالب صندوق، دینی مذهبی،
برچسب ها: کافی،

تاریخ : 2 شهریور 93 | 01:21 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

شهید عباس بابایی رضوان الله تعالی علیه

تاریخ : 30 مرداد 93 | 00:13 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

ماجرای ترکه وسبزی فروش

یه روز یه ترکـــــــــــــــــــه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره!!!

عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره.

ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیریست. مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم اینها را هم میشود خورد.

این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی ره





طبقه بندی: مطالب صندوق، عمومی،
برچسب ها: سبزی فروش وترکه،

تاریخ : 27 مرداد 93 | 01:00 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

آیه الکرسی




طبقه بندی: مطالب صندوق،
برچسب ها: آیه الکرسی،

تاریخ : 25 مرداد 93 | 06:57 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

روایت سیدحسن نصرالله از واکنش مادر شهیدی که با حزب الله موافق نبود!

سید حسن نصرالله
توجه ویژه اهل بیت (ع) به حزب الله لبنان؛

روایت سیدحسن نصرالله از واکنش مادر شهیدی که با حزب الله موافق نبود!

مادر یکی از رزمندگان حزب الله در جبهه سوریه زیاد موافق با حزب الله نبود. این موضوع را تقریبا اکثر دوستان و هم رزمان این رزمنده می دانستند.


  چندی پیش تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی پس از سفر به سوریه، به لبنان عزیمت کرده با سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان دیدار کردند.

در این دیدار دبیرکل حزب الله ضمن بیان مسائلی پیرامون بحران در سوریه، درباره کرامات و عنایات اهل بیت(ع) در این حادثه مهم مطالبی بیان کرد.

سیدحسن نصرالله در بخش دیگری از سخنانش می گوید: مادر یکی از رزمندگان حزب الله در جبهه سوریه زیاد موافق با حزب الله نبود. این موضوع را تقریبا اکثر دوستان و هم رزمان این رزمنده می دانستند.

روزی خبر آوردند که او در جبهه به شهادت رسیده است. همرزمان شهید نمی دانستند که خبر را چگونه به مادرش اطلاع دهند.

سرانجام تصمیم بر این شد تا جمعی از فرماندهان حزب الله به منزل این شهید رفته و خبر شهادت را به مادر وی اطلاع دهند.

وقتی آنان وارد منزل شدند، در همان ابتدا مادر شهید گفت که می دانم شما برای چه موضوعی به اینجا آمده اید! آمده اید تا خبر شهادت پسرم را به من بدهید!

سیدحسن می گوید: همه فرماندهان متعجب ماندند از اینکه مادر شهید کی و از چه طریقی خبر را فهمیده است. سپس مادر شهید این طور تعریف می کند که شب گذشته خواب دیدم، ائمه معصومین به منزلم آمده و درست جایی نشستند که اکنون شما (فرماندهان حزب الله) نشسته اید.

این مادر شهید گفت: خود اهل بیت(علیهم السلام) شب گذشته خبر شهادت فرزندم را به من داده و فرمودند: «فرزند شما در راه حق به شهادت رسیده است.»

منبع:جهان




طبقه بندی: مطالب صندوق،
برچسب ها: مادر شهید،
دنبالک ها: صنوق امام سجاد(ع)،

تاریخ : 23 مرداد 93 | 00:08 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

بوی کبابی که آیت‌الله را ناراحت کرد

یکی از نزدیکان آیت‌الله بروجردی می‌گفتند: هرگز غذای خصوصی برای ایشان تهیه نمی‌شد و امر می‌فرمود برای تمام اهل منزل و خدمتکاران یک نوع غذا ترتیب دهند، خدمتکارانش بر سر همان سفره‌ای که ایشان غذا تناول می‌کردند، می‌نشستند.
بوی کبابی که آیت‌الله را ناراحت کرد
 ، ‌آیت‌الله العظمی حاج سیدحسین بروجردی از محضر آخوند خراسانی، علامه یزدی، آقا شریعت اصفهانی کسب فیض کرد و در علوم عقلی و نقلی به اجتهاد دست یافت و خود در ردیف بزرگترین اساتید زمان قرار گرفت، در زمان مرجعیت این بزرگ مرد، ایران با دسیسه‌های داخلی و خارجی مختلفی روبرو بود که ایشان توانست حوزه علمیه مسلمین را هدایت کند. آیت‌الله بروجردی در سن ۹۰ سالگی در سیزدهم شوال ۱۳۸۰ هجری قمری رحلت کرد و در مسجد اعظم قم به خاک سپرده شد.

در ادامه به برخی از زوایای سبک زندگی آیت‌الله سیدحسین بروجردی اشاره می‌شود:

ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی، مطالب صندوق،
برچسب ها: ایت اله بروجردی،

تاریخ : 20 مرداد 93 | 01:20 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

کارت عروسی خاطره انگیز

در این تصویر، نمونه ای کارت های عروسی ساده و زیبای دوران دفاع مقدس را مشاهده می کنید.
به گزارش افکارنیوز، در سال های آغازین دهه شصت، بسیاری از جوانان حزب الله، با عنایت به توصیه های حضرت امام برای آسان گیری در ازدواج، از تشریفات و رسوم متعارف عروسی صرف نظر کرده یا آن ها را به ساده ترین شکل ممکن به اجرا در می آوردند. در زیر نمونه یک دعوت نامه ی مراسم عروسی را مشاهده می کنید. این تصویر ، کلیشه ای از اصل دعوتنامه است نه کپی آن. اصل دعوت نامه به صورت دستی طراحی شده و با کپی زیراکس تکثیر شده است.
 



طبقه بندی: دفاع مقدس شهدا، مطالب صندوق، فرهنگی،
برچسب ها: عروسی کارت دهه 60،

تاریخ : 15 مرداد 93 | 08:24 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

شهیدی که بعد از 9 سال از جنازه اش خون تازه چکید!

شهیدی که بعد از 9 سال از جنازه اش خون تازه چکید!
پس از ٩ سال که خواستند قبر مطهر شهیدى را که بر اثر مرور زمان آسیب دیده بود، مرمّت و بازسازى کنند در حین بازسازى مشاهده مى کنند جسدش صحیح و سالم مانده و مانند روزى است که او را به خاك سپرده کند.
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران، پاسدار وظیفه شهید عبد النبى یحیائى در سال ١٣۴٢ در انارستان از توابع دشتستان متولد شد.


زیباساز

ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب صندوق، دفاع مقدس شهدا،
برچسب ها: شهدا، خاطرات شهدا، جنگ تحمیلی،

تاریخ : 14 مرداد 93 | 17:15 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

ماجرای خیرسرگردنه /طنز

ماجرای خیر سر گردنه/طنز
فرزین پورمحبی در بخش طنز ایسنا نوشت: ماشینم تو جاده خراب شد، همون موقع چشمم به یک امداد خودرو افتاد، براش دست بلند کردم و ازش خواستم یه نگاهی به ماشینم بندازه، اونم بعد از نگاهی به ظاهرعمیق، سری تکون داد و گفت: باید با جرثقیل بره تعمیرگاه، هزینه اش هم می شه صد تومن!

کارتشو گرفتم و ازش تشکر کردم. بعدش به امدادخورویی که ماشینم رو قبلا بیمه کرده بود زنگ زدم. وقتی امداد خودرو رسید اون هم با دیدن موتور ماشین، سری تکون داد و گفت: مشکلش جدیه و باید بره تعمیرگاه، هزینه اش هم با احتساب تخفیف بیمه می شه 120 تومن!! با خودم گفتم اگه با همون امداد خوروی اولی ببرمش، هم بی منت تره و هم ارزونتر؛ به همین خاطر امداد خوردی دومی رو به یه بهانه ای رد کردم و به همون امداد خوروی اولی که کارتش هم دستم بود زنگ زدم. اون هم قرار شد تا ده دقیقه خودشو برسونه . قبل از اینکه برسه، یک امداد خودروی دیگه جلوم ایستاد، ازش تشکر کردم و بهش گفتم قراره امدادخودرویی که ماشینم رو قبلا دیده، بیاد واونوببره تعمیرگاه؛ تعمیرکار امداد خودرو تا حرف منو شنید با عجله پیاده شد و گفت: حاج آقا دیدنش که ضرر نداره! بعدش هم رفت سراغ ماشین و با نگاهی نه چندان عمیق بهم گفت: چیزی نیست سیم دینامش شل شده بود که براتون وصلش کردم! استارت که زدم دیدم؛ بله... ماشینم روشن شد!! ازش کلی تشکر کردم و خواستم پولی بهش بدم که قبول نمی کرد چون می گفت فقط برای ثوابش این کار رو کرده و هدفش خدمت به در راه مونده ها بوده و... بالاخره با هر ضرب و زوری که بود 20 هزار تومن گذاشتم کف دستش و اون هم پول رو گرفت و رفت...

بعدش در حالیکه اشک گوشه چشام حلقه زده بود با خودم گفتم: خدایا شکرت که هنوز آدمهای خوب و مهربون و خیر هستند و دارند تو این مملکت نفس می کشن...

تو همین گیرودار، امداد خودروی اولی که بهش زنگ زده بودم از راه رسید و بلافاصله پیاده شد تا ماشینم رو به جرثقیلش وصل کنه ... که با کنایه بهش گفتم: دیگه لازم نیست چون یک امداد خودروی با انصاف و با وجدان اومد و درستش کرد ...

اون تعمیرکار هم در حالیکه سعی می کرد عصبانیتش رو مخفی بکنه بهم گفت: بهش گفته بودی که قراره بیان ماشینت رو ببرند؟ گفتم : آره

تعمیرکار گفت: خب همینه دیگه، این آقای خوش انصاف، چون فهمیده بوده قراره یکی دیگه بیاد ماشین رو ببره اینجوری نون ما رو آجر کرده تا یه چیزی به خودش بماسه! این تنبونی هم که برات دوخته قواره خودش دوخته ... حالا طرف با انصافت رو شناختی؟

هیچ حرفی نداشتم برای گفتن! اما الان خیلی حرف دارم واسه گفتن ... اصلا ولش کن چرا باید حتما چیزی گفت! فقط امیدوارم زمانی برسه که حداقل بشه به خیرین اعتماد کرد ...



طبقه بندی: مطالب صندوق، عمومی، مطالب وتصاویر دیدنی،
برچسب ها: سرگردنه/طنز،

تاریخ : 13 مرداد 93 | 11:23 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

ماجرای دیدار رهبری با خانواده شهید ارمنی

دیدار رهبر معظم انقلاب با خانواده معظم شهدا از دورانی که ایشان در اوایل جنگ نماینده امام در وزارت دفاع بود، یعنی معاون شهید «چمران» بود، شروع شد هم‌چنان هم ادامه دارد.

ماجرای دیدار رهبری با خانواده شهید ارمنی
زیباساز

ادامه مطلب

طبقه بندی: امام و مقام معظم رهبری، مطالب صندوق،
برچسب ها: دیدارخانواده شهید مقام معظم رهبری،

تاریخ : 13 مرداد 93 | 06:23 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

نزدیک‌ترین فردی که در محضر امام زمان(عج) نماز می‌خواند!


حجت الاسلام صدیقی:
حجت الاسلام صدیقی امام جمعه موقت تهران گفت: آقامیرزا جواد آقای ملکی تبریزی به مرحله فنا و به حقیقت حق رسیده بود، انسان زمانی به این مرتبه خواهد رسید که رنگ خدا بگیرد. ایشان مراحل را طی کرده و به عالم عقل که عالم بی‌رنگی است رسیده که در این عالم حق را شهود می‌کند، ایشان واقعا فردی سوخته دل بود و شب‌هایی پر از گریه داشت و در حقیقت جز افراد بکایی بود.
وارث: حجت الاسلام والمسلمین کاظم صدیقی امام جمعه موقت تهران در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیما به توصیف ابعاد وجودی آقامیرزا جواد آقای ملکی تبریزی پرداخت. گزارشی از سخنان وی در ادامه می آید:

آقامیرزا جواد به این نکته رسیده بود که انسان تحفه‌ای از جانب خداست که باید به سوی او بازگردد
زیباساز

ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب صندوق، دینی مذهبی،
برچسب ها: میزاجوادآقای تبریزی،

تاریخ : 13 مرداد 93 | 05:02 | نویسنده : خیریه امام سجاد علیه السلام imamsajjad@ خیریه | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

  • paper | ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای